X
تبلیغات
رایتل
قالب وبلاگ
مدیریت و صنعت
Iran Industrial Management 
آخرین مطالب

از جمله تفاوتهایی که در هدف گذاری انسانها دیده میشود، «هدف گذاری رقابتی» در مقابل «هدف گذاری استراتژیک» است.

هدف گذاری استراتژیک، بر اساس چشم اندازهای شخصی من تعیین میشود اما هدف گذاری رقابتی در مقایسه با دیگران.

اجازه بدهید با دو مثال این تفاوت را شفاف تر کنم. فرض کنید که دوست دارید در زمان پیری، یک باغ داشته باشید. به دو شکل میتوانید هدفگذاری کنید:

 

روش اول – هدف گذاری استراتژیک: چشم انداز من برای زمان پیری، باغی است که در آن حداقل چهار درخت میوه مختلف باشد. استخری کوچک. اتاقی برای استراحت و …

بر اساس محاسبات ساده میتوان نتیجه گرفت که مثلاً یک باغ ۴۰۰۰ متری کافی است.

روش دوم – هدف گذاری رقابتی: الان در میان دوستان و بستگان، بزرگترین باغ را آقای … دارد که ۵۰۰۰۰ متر است. پس من باید حداقل یک باغ ۵۰۰۰۱ متری داشته باشم!

 

آیا به تفاوت این دو نوع هدف گذاری فکر کرده اید؟

در نوع اول، شما میدانید که برای چه تلاش میکنید و موفقیت و شکست شما در دستیابی به این هدف، تابع تلاش و کوشش و تصمیم های شماست. اگر هم باغ ۴۰۰۰ متری را خریدید  و از اطرافیان کسی باغ ۴۰۰۰۰ متری خرید، شما احساس باخت نمیکنید. هدف شما از باغ ۴۰۰۰ متری مشخص بوده و به هدف خود دست یافته اید.

اما در نوع دوم، وقتی باغ را هم خریدید، هر روز باید کنترل کنید و تحقیق کنید که آیا دیگر دوستان و بستگان باغ بزرگتری خریده اند یا نه! و کافی است فرد دیگری باغ بزرگتری بخرد تا شما احساس شکست کنید!

در مورد ازدواج هم همین مسئله وجود دارد. هدف گذاری استراتژیک یعنی اینکه من با کسی میخواهم ازدواج کنم که این ویژگی و آن ویژگی و … را داشته باشد. اما هدف گذاری رقابتی یعنی اینکه همسر من باید در میان تمام زنان (یا مردان) فامیل، بهترین باشد. با این نوع هدف گذاری، رضایت شما پس از ازدواج حاصل میشود اما الزاماً باقی نمی ماند. همیشه باید نگران ازدواج های دیگران باشید!

  

از جمله تفاوتهایی که در هدف گذاری انسانها دیده میشود، «هدف گذاری رقابتی» در مقابل «هدف گذاری استراتژیک» است.

هدف گذاری استراتژیک، بر اساس چشم اندازهای شخصی من تعیین میشود اما هدف گذاری رقابتی در مقایسه با دیگران.

اجازه بدهید با دو مثال این تفاوت را شفاف تر کنم. فرض کنید که دوست دارید در زمان پیری، یک باغ داشته باشید. به دو شکل میتوانید هدفگذاری کنید:

 

روش اول – هدف گذاری استراتژیک: چشم انداز من برای زمان پیری، باغی است که در آن حداقل چهار درخت میوه مختلف باشد. استخری کوچک. اتاقی برای استراحت و …

بر اساس محاسبات ساده میتوان نتیجه گرفت که مثلاً یک باغ ۴۰۰۰ متری کافی است.

روش دوم – هدف گذاری رقابتی: الان در میان دوستان و بستگان، بزرگترین باغ را آقای … دارد که ۵۰۰۰۰ متر است. پس من باید حداقل یک باغ ۵۰۰۰۱ متری داشته باشم!

 

آیا به تفاوت این دو نوع هدف گذاری فکر کرده اید؟

در نوع اول، شما میدانید که برای چه تلاش میکنید و موفقیت و شکست شما در دستیابی به این هدف، تابع تلاش و کوشش و تصمیم های شماست. اگر هم باغ ۴۰۰۰ متری را خریدید  و از اطرافیان کسی باغ ۴۰۰۰۰ متری خرید، شما احساس باخت نمیکنید. هدف شما از باغ ۴۰۰۰ متری مشخص بوده و به هدف خود دست یافته اید.

اما در نوع دوم، وقتی باغ را هم خریدید، هر روز باید کنترل کنید و تحقیق کنید که آیا دیگر دوستان و بستگان باغ بزرگتری خریده اند یا نه! و کافی است فرد دیگری باغ بزرگتری بخرد تا شما احساس شکست کنید!

در مورد ازدواج هم همین مسئله وجود دارد. هدف گذاری استراتژیک یعنی اینکه من با کسی میخواهم ازدواج کنم که این ویژگی و آن ویژگی و … را داشته باشد. اما هدف گذاری رقابتی یعنی اینکه همسر من باید در میان تمام زنان (یا مردان) فامیل، بهترین باشد. با این نوع هدف گذاری، رضایت شما پس از ازدواج حاصل میشود اما الزاماً باقی نمی ماند. همیشه باید نگران ازدواج های دیگران باشید!

 

تصویر سازی:  (Animated)

 

دومین صفتی که در هدف گذاری hard ،از آن صحبت شده  (Animated)  یا همان تصویر سازی است. اهدافی که ما برای خود در نظر میگیریم ،باید در ذهن ما زنده و روشن باشند،طوری که بدانیم اگر به آن برسیم چه اتفاقاتی برای ما رخ می دهد و چه حس و حالی خواهیم داشت ،و اگر نرسیم چه چیزی را در زندگی خود از دست خواهیم داد. ما میتوانیم از تکنیکهای تصویر سازی  استفاده کنیم .

 

ما به عنوان انسان به تصاویر شبیه سازی شده واکنش نشان می دهیم ،و تصاویر را بهتر از لغات بیاد می آوریم . برای اینکه اهدافمان را دنبال کنیم ،  آنها را تبدیل به تصاویری روشن و جذاب کنیم..

 

 هر چه که بهتر بتوانیم  تغییرات زندگی خود را پس از دستیابی به هدف در چشم ذهن خود ببینیم ،احتمال اینکه در راه رسیدن به آن تلاش کنیم  بیشتر می شود. برای روح دادن به هدف هر چه را که در ذهن داریم رسم کنیم یا کولاژی از آن تهیه کنیم . اندازه، رنگ، شکل، اجزای متمایز کننده، زمینه، نورپردازی، احساسات و حرکت آن را تا حد امکان نشان دهیم. تصاویر  را در خانه و دفتر کار خود نصب کنیم تا همواره هدف را به یاد ما بیاورند.

 

 

 سومین ویژگی ای که یک هدف گذاری باید داشته باشد ضرورت است:(Requires)

 

 "از فردا شروع می کنم."  چهار کلمه ای که ناقوس مرگ اهداف هستند. چند بار گفته ایم "فردا" و منظور مان "هرگز" بوده است ؟ فردا می رسد و باز هم با همان دوراهی قبلی سروکار داریم. امروز شروع کنم یا فردا؟ باز هم موضوع را به فردا موکول می کنیم و این داستان ادامه دارد تا یک روز بشود دو روز و دو روز سه روز و سه روز بشود سالها.

 

هدف باید برای ما موضوع مرگ و زندگی باشد. می گویند «استیو جابز » آی پاد را وقتی کامل کرد که در دوران نقاهت پس از جراحی  پیوند کبد را می گذراند.

 

تعیین اهداف دور و درازی که ما فعلا قصد اقدامی در مورد آن را نداریم آسان است: «بعداً انجامش می دهم »و این بعدا گفتن ها همینطور ادامه می باید. تا ما احساس ضرورت و فوریت در مورد اهداف خود نداشته باشیم، اقدامی برای رسیدن به آن نمی کنیم.

 

خوب برای غلبه بر این مسامحه کاریها چه باید کرد؟ راه حل در چیزی است که در اقتصاد مدیریت به آن نرخ تنزیل می گویند. همه ما می دانیم که ارزش فعلی 100 دلار از ارزش یک سال بعد همین مقدار پول بیشتر است. نرخ بهره عبارت است از میزان افزایش مورد انتظار در مقدار پول یک سال بعد تقسیم بر مقدار پول فعلی. اگر ما فکر کنیم  که با 100 دلار سرمایه گذاری یک سال بعد باید 150 دلار داشته باشیم، به معنای این است که نرخ تنزیل از نظر  ما50 درصد است. این نرخ تنزیل بستگی به وضعیت مالی، هزینه های فرصت از دست رفته، ریسک سرمایه گذاری، انتظارات ما از آینده و عوامل دیگر دارد.  وقتی ما این عوامل را در کنار هم می گذاریم انتظار داریم که دریافتی مادر یک سال بعد بیشتر از دارائی امروز ما باشد.

 

وقتی ما مفهوم نرخ تنزیل را درک کردیم، آماده می شویم که با مسامحه کاریهای که ذهن ما را احاطه کرده مبارزه کنیم. ما احساس می کنیم که باید بلند شویم و کاری انجام دهیم.آنگاه ضرورت و فوریت جلوگیری از ضرر و زیان را حس می کنیم.

 

شش راه برای درک حس این فوریت وجود دارد:

 

1. هزینه های فعلی خود را در آینده در نظر بگیریم. این هزینه ها چقدر خواهد شد؟ منظور فقط هزینه های مالی نیست. اگر ماچاق هستیم و هدفمان لاغر شدن است هنگام به تعویق انداختن رزیم غذائی خود در هنگام دیدن یک تکه کیک خوشمزه ،می توانیم هزینه هایی  که اضافه وزن و عدم تناسب اندام چه از نظر مادی و چه از نظر سلامتی و یا روابط اجتماعی در آینده به ما تحمیل خواهد کرد را در نظر بیاوریم. چربی های اضافه ممکن است باعث گرفتن رگهای قلب ما بشود و ما مجبور خواهیم بود هزینه هایی برای جراحی بپردازیم و  همچنین ناراحتی هایی را که تنگی عروق و جراحی برای ما بوجود می آورد تحمل کنیم.

 

2. منافع آینده خود را به زمان حال بیاوریم. این منافع می تواند مزایای مالی باشد که ما مثلا از تعقیب هدف نوشتن یک کتاب عایدمان خواهد شد و یا تناسب اندام و پوشیدن لباسهای زیبا ناشی از رعایت یک رژیم لاغری  و ورزش کردن روزانه.

 

3. منافع آینده را برجسته تر کنیم

 

4. هزینه های خود را کوچک کنیم. هزینه های رسیدن به هدف را در نظر بگیریم و در ذهن خود آنها را بر اساس منافعی که نصیبمان می شود دوباره قالب بندی کنیم. برای این کار می توانیم به دو پرسش پاسخ بدهیم:

 

من با انجام این کار چه چیزهایی یاد خواهم گرفت؟

 

این کار چگونه تعهد من را برای رسیدن به هدف  اثبات خواهد کرد؟

 

5.  نرخ تنزیل خود را کاهش دهیم: گاهی نرخ تنزیلی که برای خود در نظر می گیریم بسیار بالاست که غیر قابل تحمل است. آنوقت از دست یابی به آن مأیوس می شویم و دست از کار می کشیم.  با افرادی که در موقعیت مانند وضعیت ما هستند درباره اهداف، چالشها و رفتارهایشان صحبت کنیم، ببینیم آنها در هنگام قضاوت درباره اهداف چه نرخ تنزیلی برای خود در نظر می گیرند. شاید ماهم احتیاج داشته باشیم که نرخ تنزیل خود را کاهش دهیم و ان را منطقی تر و قابل تحمل در نظر بگیریم.

 

6. انتخابهای خود را محدود کنیم: انتخابهایی را که با هدف ما رقابت می کنند کاهش دهیم. گرچه داشتن آلترناتیوها و حق انتخابهای بیشتر بطور کلی خوب است اما زیادی آنها هم باعث سردرگمی در تصمیم گیری و از دست رفتن تمرکز می شود.. گاهی از اوقات بهترین راه برای جلو رفتن داشتن گزینه های کمتر برای انتخاب است تا مغز انسان هنگ نکند. این روش بخصوص وقتی انسان مهلتی برای اتمام انجام کاری دارد بهتر است .

 

در یک تحقیق دانشجویان به دو گروه تقسیم شدند. به گروهی پیتزای ساده داده شد و به آنها گفتند برای اضافه کردن مخلفات به ازای هر چیز 50 سنت از آنها گرفته خواهد شدو به گروهی دیگر پیتزای کاملی متشکل از 12 نوع مخلفات پیشنهاد دادند و به آنها گفتند که در کاستن هر کدام از آنها 50 سنت از قیمت پیتزا کم خواهد شد. گروه اول به طور متوسط 2.7 مخلفات به پیتزای خود اضافه کردند و گروه دوم به طور متوسط 5.3. نتیجه ای که می توان گرفت این است که اگر شما هدف را از آن خود بدانید مسامحه کاری و یا هر مانع دیگری براحتی نمی تواند از اجزای آن کم کند و شما را از هدفتان دور بسازد.

 

 

«Difficult » :  چهارمین ویژگی یک هدف گذاری مشکل بودن آن است

 

وقتی به گذشته نگاه می کنیم به کدام کارها افتخار میکنیم؟ ممکن است پاسخ این سوال از فردی به فردی دیگر متفاوت باشد اما لحظه ای درنگ کنیم و چند سوال دیگر از خود بپرسیم:

 

      _  برای کاری که به آسانی انجام شده است به خود افتخار کرده ام یا کاری که مشکل بوده است؟

 

      _ یا آن کار نیاز به تلاش زیادی از طرف من داشته است ؟

 

     _ آیا وقتی آن کار را شروع کردم تمامی اطلاعات لازم را برای آنجام آن داشتم یا اینکه نیاز به این بود که                 مهارت جدیدی را بیاموزم و شایستگی های جدید را کسب کنم؟

 

      _ آیا زمانی که رسیدن به آن هدف را دنبال می کردم عصبی بودم یا به خودم اعتماد و اطمینان داشتم؟

 

اگر  به کارهای افتخار می کنیم که دستیابی به انها مشکل بوده است و تلاش و کوشش زیادی برای انجام آنها به خرج داده ایم و مجبور شده ایم مهارتهای جدیدی بیاموزیم و همینطور در ابتدای کار نگران بوده ایم.

 

بنابراین اهداف باید مشکل باشند تا حسی عمیق برای رسیدن در ما بوجود بیاورند و نقاط قوت و توانائیهای ما را به منصه ظهور برسانند و گوهر وجودی ما را نمایان کنند.

 

انسانها دارای توانائیهای ذاتی برای رسیدن به اهداف مشکل هستند. تاریخ شرح قصه مردان و زنانی را بیان می کند که برای رسیدن به اهداف مشکل تلاش کردند و از پا ننشستند و محدودیتها را پشت سر گذاشتند. آنها به ما اثبات کردند که نرسیدن به اهداف بزرگ ناشی از ناتوانی نیست بلکه ناشی از عدم انگیزه است.

 

البته برای راحتی خیال خود می توانیم بگوئیم که افراد بزرگ افرادی باهوشتر، با استعدادترو یا با تربیت و آموزش بهتربوده اند، اما حقیقت این است که اینگونه نبوده است. تحقیقات نشان می دهد که آنها با افراد معمولی فرقی نداشته اند فقط انگیزه بیشتری داشته اند و تلاش بیشتری به خرج داده اند.

 

تحقیقات نشان داده است که تعیین اهداف مشکل باعث ارتقای عملکرد افراد می شود زیرا:

 

· اهداف مشکل باعث تمرکز توجه می شود.

 

· اهداف مشکل باعث می شود که یادگیری انجام شود.

 

· اهداف مشکل باعث افزایش تدریجی اعتماد به نفس می شود.

 

· اهداف مشکل این پیام را منتقل می کند که آنچه که انجام می دهید مهم است.

 

· اهداف مشکل باعث می شود که شما تمامی تلاش خود را به کار ببندید.

 

البته باید توجه داشته باشیم که اهداف باید طوری انتخاب شوند که از نظر فیزیکی امکان اجرا داشته باشند و غیر ممکن نباشند. همچنین برای میزان مشکل بودن هر هدف نقطه بهینه ای وجود دارد. این نقطه از فردی به فرد دیگر متفاوت است ولی برای هرکس جائی است بالاتر از منطقه راحتی وی. هدفی که در منطقه راحتی فرد قرار دارد ممکن است بدون هیچ تلاشی بدست بیاید بنابراین هدف مشکلی محسوب نمی شود. در ضمن باید هدف طوری انتخاب شود که  از دستیابی به آن مأیوس نشویم.

 

اگر می خواهیم به جایگاه دلخواهمان برسیم، باید عادت به هدفگذاری بر اساس مدل HARDرا در خود بوجود بیاوریم. اگر اهداف ما برخاسته از قلبمان نباشد و مغزمان را تحریک نکند و ما را وادار به یادگیری و رشد ننماید و اهمیت و فوریت در زندگی شخصی یا شغلیمان نداشته باشد به تحقق نخواهد پیوست.

 

برای رسیدن به اهداف خود دو راهبرد ذیل را به کار ببندیم:

 

1)      اهدافمان را مرحله بندی کنیم. هر هدف بزرگی را می توان به اهداف کوچکتری تقسیم کرد و آن را مرحله به مرحله به مورد اجرا گذاشت.

 

2) با فردی که برای وی احترام قائلیم اهداف خود را در میان بگذاریم. به  او بگوئیم که:

H) چرا به این هدف علاقه مند هستیم؟

A) وقتی ما به هدفمان برسیم چه اتفاقاتی رخ خواهد داد.

R) چرا این هدف در حال حاضر ضروری است؟

D) هدف ما باعث می شود   چه چیزهائی یاد بگیریم؟

سپس از او بخواهیم بصورت منظم عملکردهای ما را بررسی کند و پیشرفت ما را مورد ارزیابی قرار دهد و هر گاه ما را می بیند درباره فعالیتهایی که انجام داده ایم، چیزهایی که یاد گرفته ایم و میزان پیشرفتمان سوال کند. ما با کمک دوستمان می توانیم هدف خود را همیشه در ذهن داشته باشیم و انگیزه لازم را برای حرکت به جلو در خود تازه نگهداریم...

 

منبع : trainingskills.blogfa

[ پنج‌شنبه 8 آبان 1393 ] [ 23:05 ] [ کیوان کیوان مرز ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

آمار سایت
تعداد بازدید ها: 126869